اين مورد، حتي در مواقعي هم كه در جزئيات محق بود، راه خطا ميپيمود، چون بايد عوامل ديگري را هم بدان ميافزود كه به فكرش نميرسيد، از قبيل علم كلام كه از زندگي روزمره جدا شده بود، تاريكانديشي فقها و امور ديگر.
مفسران جديد عرب برآناند كه انتقادهاي ابنخلدون متوجه اعراب بدوي بود. اين درست است، ولي تفاوت ميان اعراب بدوي و حضري اندك بود، به ويژه در آن روزها. اين تفاوتْ كمتر تفاوت نژادي بود تا تفاوت محيطي، درست مثل تفاوت ميان فقير و غني در زمان ما. بنابراين، انتقاد ابنخلدون نه فقط دربارهٴ اوضاع و احوال بدويان، بلكه همهٴ عربها است. هرگز دو نژاد عرب، يكي حضري و ديگري بدوي، وجود نداشت؛ هريك از عربهاي حضري، اگر قادر به اثبات بودند، به قبيلهٴ اجدادي خويش فخر ميفروختند و غم دوري از بيابان پيوسته در دلشان جاي داشت.
5. يمن
ابن وَهّاس
ابوالحسن عليبن حسنبن وَهّاس خَزرَجي نساب. مورخ يمني (وفات: 1409م/811 ه ق).
او تواريخاليمن را بهسه صورت تدوين كرد: 1) تاريخ وقايع سالانه؛ 2) طبقات سلاطين، كه دوسوم آن بهسلسلهٴ رسولي تا سال 1400م/802 ه ق اختصاص دارد (سلطنت 1229-1454م/ 626ـ858 ه ق)؛ 3) بهترتيب الفبايي اسامي خاص.
طبقات سلاطين، كتاب
الكفايه و الاعلام نام دارد و بخش عمدهٴ آن مربوط بهسلسلهٴ رسولي بهصورت جداگانه با نام العقود اللوٴلوئية فياٴخبار الدولةالرسولية تدوين شده است. بخش سوم با نام طراز اٴعلام الزمن فيطبقات
اٴعيان اليمن قسمتي از جَنَدي (چهاردهمـ 1) اقتباس شده است. تاريخ سلسلهٴ رسولي تا آغاز اساطيري آن دنبال شده و ابن وَهاس چگونگي آمدنشان به يمن و گزارشي از دولت سبا در جنوبغربي عربستان، از سد بزرگي كه در نزديكي پايتختشان مأرب وجود داشت، و از فاجعهٴ سيلالاَرِم (قرآن، 34: 14ـ15) عرضه كرده است. آن سد در زمان خيلي قديم، ساخته شده بود؛ يعني پيش از زمان بلقيس (ملكهٴ سبا كه با سليمان ملاقات كرد) ويرانياش در اواسط سدهٴ ششم، از رويدادهاي مهم پيش از اسلام است كه در تواريخ اسلامي ذكر شده است. ¿ مقالهٴ آدلف گروهمان دربارهٴ مأرب در دايرةالمعارف اسلام
(ج 3، ص 280ـ294، 1930).
بنابراين تاريخ ابن وهاس تنها مربوط به سدههاي سيزدهم و چهاردهم نيست، بلكه مقطع تاريخ قديم عرب از زاويهٴ تاريخ رسولي است. تاريخ با پادشاهي اشرف اسمعيل اول (1376ـ1400م/ 777ـ802 ه ق) كه او در خدمتش ميزيست، بهپايان ميرسد.